Online Resources


True Fellowship in Farsi 07 – Chapter 4

Print This Post Share

فصل 4

راز تحمّل رنج

 تشکیل یک مشارکت حقیقی، مشروط به برداشت ما از معنای تحمل زحمات در مرگ عیسی مسیح بر روی صلیب جلجتا دارد.  هیچ رویداد دیگری در تاریخ وجود ندارد که خداوند را ،آنطور که واقعا است ،آشکار سازد ،و در این رازی است که ما باید درکی حقیقی از آن داشته باشیم، و این باید عمیقأ در ضمیر ما حک شود.  اگر ما در بیان ادراک خود از صلیب ،بسیارچرب زبان هستیم، یا اینکه فکر می کنیم که به درک کافی از آن رسیده و قادر به نقل قول عباراتی کلیشه ای درباره آن هستیم، به احتمال بسیار زیاد، معنا و رمز اندوه شدید، خون،  تحمل رنج و جلالی که در صلیب نهفته است را از دست داده ایم.

بسیاری از ما مقصریم که خداوند را در شباهت  خودمان  ساخته ایم.  به محض اینکه نام مسیح بمیان آورده می شود، تصویری در افکار ما نقش می بندد، واحتمالأ هر یک از ما تصویری گوناگون از آنکه فکر می کنیم مسیح است، در فکر خود داریم.  اگر مسیح ما کسی غیر از آنکه مصلوب شد  و دوباره رستاخیر یافت باشد، مسیحی خودخواه است که نوکر منافع ماست و نه بره قربانی خداوند.         ما لازم است او را دقیقأ همانطوری که هست بشناسیم، و او درهیچ جای دیگر ،به درستی ودقتی که در بازتاب و تصویر خداوند درتحمل زحمات وی تا حد مرگ منعکس است ،نشان داده نشده است. 

ریشه تمام مرض ها، دعواها، اختلاف ها ، ترس ها، حسادت ها، جاه طلبی های ما وهر چیزی که منجر به پارگی و متلاشی شدن ازدواج ها و مشارکت های ما می شود ،به علت قصور ما در درکی بنیادی از خداوند ،آنطور که هست، می باشد.  گرچه ممکن است درصدای ما شور و هیجانی ایجاد شود و احساسات ما در ذکر نام مسیح، تحریک شود، ولی واقعأ تا چه حد مسیح مصلوب و رستاخیز یافته را ارج می نهیم؟  و تا چه حد سرودهای ما در وصف تصویرتیره وتارساختگی خودمان که فقط در خدمت خیر و صلاح و حق مسلم ما است ، می باشد؟  تصاویر کاذب منجر به چیزهای کاذب در زندگی ما خواهند شد، واین تصاویر تنها با شناخت خداوند ،آنطور که هست، و در جائیکه او خود را بشکلی کامل و صحیح درتحمل زحمات و مرگ پسر خود عرضه کرده است، درست خواهند شد. 

در واقع، هیچ چیز در عالم مسیحیت مدرن به اندازه صلیب عیسی مسیح از آن غفلت و چشم پوشی نشده، و ما بخاطر اجتناب از این موضوع، دردهای زیادی را متحمل شده ایم.  صلیب بخودی خود سنگدل و مطلق است. صلیب یک استاندارد انحراف ناپذیرو یک خط عمودی از خداوند است که هر چیزی می بایست توسط آن ارزیابی و بدان منطبق شود.  اگر صلیب غایب است، و یا از آن چشم پوشی  شده و یا چیز دیگری جایگزین آن شده، گرچه به خیال خود آن را صلیب بدانیم، اگر خود صلیب مسیح مصلوب نباشد، هر چیزی در زندگی روحانی ما ناسازگار و در تضاد خواهد بود.

از واژه ” زحمت” نیز به اندازه واژه ” صلیب” چشم پوشی و یا از آن سوء تعبیر شده و دقیقأ به همان دلایل.  تحمل زحمت صلیب، تحمل زحمت مرگ است؛ طریق صلیب، طریق رها کردن است.  مرگ، مترادف تحمل زحمت است، و هر گونه زحمتی، یک تحقیر است.  زندگی در دنیایی که تحملی کم و یا اصلأ تابی برای درد ندارد، تفکر در مورد زحمت، موضوعی ناخوشایند محسوب می شود، و هر کسی که آنرا به زبان آورد، باید لزومأ تمایلات مازوخیستی (آزار طلبی )در خود داشته باشد.  “انتخاب تحمل زحمت، یک بیماری است؛ اما گزینش اراده خداوند، گرچه زحمت باشد، به معنای زحمت و آزاری است که مسیح ، بر طبق اراده خداوند ،متحمل آن شد .”[1]  تحمل درد و رنج به خاطر مسیح، نوعی دیگر از زحمت است؛ تحملی رهاننده است، و فیضی مخصوص را بهمراه دارد که لذت آن غیر قابل بیان و پر از جلال است.

ماهیت تحمل رنج

یک بی میلی ذاتی برای آشتی با صلیب در انسان وجود دارد ، و نیز اکراه درتشخیص اینکه راه ایمان، همان راه تحمل زحمت است.  منظرو چشم انداز زحمت ، ما را بیش تر از خود زحمت می هراساند. مرگ واقعی ،آنچنان قوم خداوند را در وحشت نمی برد که ترس از مرگ. واقعا چقدر از توضیحات و توجیهات ما برای دوری جستن از تشکیل یک رابطه تنگاتنگ با ایمانداران از ترس ما از بازشدن مچ مان ، یا ترس از ناکامی در برابر چشم بقیه،و یا ترس از تحمل تحقیر،نشات می گیرد؟ و از این رو خود را با انواع و اقسام توجیه  و بهانه از احتمال وقوع چنین منظری ، پرمی کنیم. 

دقیقأ به همین علت است که آنچه را که لازمه ورود به زحمات مسیح، یعنی حیات رستاخیز یافته، است نشان نداده ایم.  خداوند منتظرشنیدن یک فریاد مضطرب ، در عوض یک مشت کلمات چرب و ساده در رابطه با چیزی که درمرکز ایمان ماست ، از جانب ماست.  هر چه زودتر اذعان کنیم که واقعیت رستاخیز را نداریم، و خود را به قعر ناامیدی که حقیقتأ لایق آن هستیم بیندازیم، زودتر وارد واقعیت آن حیات می شویم.  جالب اینجاست که هیچ چیز ،بیشتر از فعالیت های مذهبی ما و دانش ناکافی ما از خداوند ، علیه آن واقعیت در ستیز نیست.  خداوند منتظر است تا ما به زندانی بودن و در زنجیر بودن خود اعتراف کنیم و تشخیص دهیم که بدان واقعیتی که از آن سخن می گوئیم دست نیافته ایم.

صلیب، صلیب نیست تا زمانیکه ما آنرا بصورت یک ترک مطلق تجربه کنیم.  چند نفر از ما شرایطی را که خداوند در حال حاضر در زندگی مان پدید آورده ، اشتباه تعبیر کرده ، و آنها  را به دشمن نسبت داده ایم و یا شاید به عواقب کارهای خودمان؟  چند نفر از ما متهورانه در پی انجام هر کاری هستیم تا از رسیدن به آن حس بیچارگی کامل و ترک مطلق، جائیکه حتی از آنچه که فکر می کردیم می دانیم و درک معنای ایمان، اجتناب  کنیم؟

وقتیکه مسیح بر روی صلیب میخکوب شد، تاریکی عظیمی زمین را فراگرفت[2].  چند نفر از ما مایل هستیم که تاریکی عظیم و پوچی عظیمی زندگی ما را فرا گیرد؟  حتی تا نقطه ای که تعالیم و آموخته ما از آنچه بدان مطمئن هستیم نیز به حد پوچی برسد؟ همان تاریکی مطلقی که مسیح را بر روی صلیب فرو گرفت بعنوان رد تمامی چیزها، حتی چیزهایی که فکر می کنیم در مورد صلیب درک کرده ایم، باید بر ما نیزفرود آید. 

آیا مایلیم به آن فقر مطلق روحانی برسیم که حتی با اینکه آنچه می گوئیم حقیقت است، با این حال، برای بسیاری از ما، به حقیقت تبدیل نشده، و نخواهد شد و نمی تواند بشود ،تا زمانیکه اجازه دهیم که این تاریکی بر ما فرود آید؟  خداوند منتظر ما ست تا اینکه ما از الفاظ و عبارتهای صرفأ کتاب مقدسی مبری شویم و اشتیاق داشته باشیم تا ” شب تاریک جان و روح” را تحمل کرده تا به بصیرت و حکمت واقعی او وطریق های او نایل آئیم.

 

وقتی که یک یوز باشی غیر یهودی ، مسیح رابر روی صلیب دید، با اینکه مردان زیادی را در حال پیچ و تاب خوردن، ضجه کشیدن و دشنام دادن در روی صلیب دیده بود،  چیزی در رابطه با مصلوب شدن و مرگ مسیح او را وادار کرد که این عبارت را به زبان آورد: “حقیقتأ، این پسر خداوند بود![3]” یک غیریهودی، که احتمالأ هیچگونه زمینه کتاب مقدسی هم نداشت، در نظاره تحمل نهایی مسیح در مرگ، ماهیت حقیقی مسیح مصلوب را تشخیص داد.  گرچه مسیح معجزات زیادی را انجام داده بود، این شهادت قاطع لازم بود که نجات را برای مردی که در غیراین صورت، برای همیشه به عنوان یک گناهکار تلف می شد،  به ارمغان آورد.

 

            “اما اورا… می بینیم؛ یعنی عیسی را که به زحمت موت تاج جلال و اکرام بر سر وی نهاده شد تا به فیض خدا برای همه ذائقه موت را بچشد…”[4] مشاهده مسیح در رنجهایش ،به معنای مشاهده دقیق ترین تصویر خداوند ،آنطور که هست ،می باشد.  مسیح را دیدن یعنی جلال خداوند را دیدن و دیدن جلال خداوند ،یعنی دیدن مسیح .  معیاری که خداوند هر چیزی را از آن طریق می سنجید در صلیب مسیح است، در تجربه واقعی زندگی ما بعنوان کسانی که به حضور او آمده ایم، و حاضریم همه چیز را رها کنیم.  لازم است هر پرده ای که ما را از ورود به آن پرستش گاه درونی بینش واقعی ، به دور نگه می دارد پاره کنیم.  وقتی او را همانطور که حقیقتأ است می بینیم، چیزی بجز توبه از خود محوری های خود وتوبه از زندگی هایی که هیچگونه شباهتی به زندگی قربانی وار او ندارد، باقی نمی ماند.  فقط آن وقت است که ایمان واقعی صورت می گیرد.

بندرت اشاره ای به صلیب به گوش مان می رسد که معنایی ماورای کفاره ازگناهان در آن باشد، ولی بُعد دیگری از صلیب وجود دارد که وارد قلمرو جلال می شود و متعلق به کسانی است که صلیب را بعنوان مرگ دریافت کرده اند.  چرا چنین تناقض فاحشی بین اعترافات لفظی ما و وضعیت واقعی زندگی مان وجود دارد؟  وضعیت اسفبار و اندوهناک زندگی بسیاری از ایمانداران و جذبه بیش از حد آنها به دنیا ، خود گواه بر این حقیقت است که ما بطوراسفباری ،صلیب مسیح را کنار گزارده ایم.

آیا قلب ما در رویارویی با جنبه های روح و حکمت این جهان، یکه می خورد؟  آیا حکمت این جهان همانقدر که نزد خداوند منفور است، نزد ما نیز منفور است، نه فقط موارد زشت آن، بلکه چیزهای شریف و نیکوی آن ،که به همان اندازه متعلق دنیا است؟ “زیرا که آنچه نزد انسان مرغوب است،نزد خدا مکروه است .” [5]  آیا به دنیا طوری برخورد می کنیم که زیر داوری خداوند است؟  آیا به تمامی جنبه های آن، منجمله فرهنگ آن، چیزهایی که مورد قبول، جذاب و مجلل است، که مبدأ آنها نیزدر جهنم و تحت حاکمیت شاهزاده تاریکی است، می نگریم؟  آیا بی میلی ما برای جهان تا آن حد است که  دیگر نمی توانیم صبرکنیم تا از شر آن خلاص شویم ؟

پولس چنین اذعان می کرد که او فقط به صلیب عیسی مسیح افتخار می کرد، که بوسیله او دنیا برای من مصلوب شد و من برای دنیا[6].  هیچ چیز غیر از صلیب نمی تواند ما را از جهان جدا سازد، جهانی که بیش از حد جذاب و در دشمنی با خداوند است.  تنها صلیب قادر است بطور موثر، جهان را از ما مصلوب سازد و ما را از جهان.

 

انکار خویشتن

مسیح فرمود، ” اگرکسی خواهد متابعت من کند، باید خود را انکارکرده و صلیب خود را برداشته ،از عقب من آید.”[7]  دیتریش بونهافر، خواندگی خداوند از انسان را همانند دعوت به مرگ تشبیه می کرد .  برای کسانی که این خواندگی را می شنوند، صلیب ،قدرت خداوند در بیان زندگی رستاخیز است.  اگر وارد چنین حیاتی شویم، در حقیقت خود را به هر روز مردن ، و تکرار روزانه این راز به طرقی که مختص به زندگی مان، خواندگی مان و قدم زدن مان می شود، دعوت می کنیم.  اگر صلیب هر روزه در زندگی مان موثر نباشد، اگر مایل نیستیم که مرگ های آن را متحمل شویم، بطور مثال، وقتی که جسم مان سر بلند می کند و دنبال راهی هستیم که در برابر موضوعی قد بلند کنیم،   خودمان را، تا آن حد، مستعد گناه و فریب می کنیم. 

مسئله رهایی از فریب، مسئله صلیب است.  مسئله تمایل ماست به اینکه نسبت به خودمان و تحمل رنج آن ،وقتی که خداوند آنرا برایمان روشن می کند، بی رحم شویم.  اگر ما گریز گرا هستیم،  و همیشه از رویارویی فرار می کنیم، عذر و بهانه برای رفتارمان می آوریم و همیشه راهی را پیدا می کنیم تا آنرا توجیه و تفسیر کنیم که فقط هم خودمان را راضی می کند و ما را از قبول گناه ،بعنوان گناه ،  نجات می دهد ، به همان اندازه مستعد فریب هستیم.  عشق به حقیقت، تنها چیزی است که ما را از فریب نجات می دهد، و دقیق ترین نشانه آن حقیقت ،مسیح است، مسیح مصلوب شده. 

            شخصی که از صلیب دوری می کند، و اجازه می دهد که صلیب تنها به شکل زینت و دکوراسیون و تجللی باقی ماند، تمایل به تحمل رنج صلیب، یا یک زندگی صلیب وار ندارد، خود را نامزد فریب می کند.  فریب احتمالأ از خود خداوند نشات می گیرد، که به کسانی که عشق به حقیقت را رد کرده اند، توهمات دروغین می دهد.  فقط تحمل حقیقت و احترام به حقیقت کافی نیست. 

خدا، خدای حقیقت است، و هر چیزی که ساختگی و متظاهرانه ، قلابی و ریا در آن باشد، دروغی بیش نیست.  بهتر است که ادراک وضعیت واقعی زندگی مان را تحمل کنیم تا اینکه ، در برابر خداوند و مردم ،زندگی دروغین داشته باشیم.  ما می توانیم محتاطانه عمل کنیم و در خفا زندگی کنیم و همچون جزیره ای کوچک در میان شلوغی ها باشیم و یا اینکه می توانیم خود را برای کار رهایی بخش خداوند، که فقط از طریق مشارکت با ایمانداران امکان پذیر است، باز کنیم.  ما می توانیم عاشق حقیقت، جوینده حقیقت، در پی حقیقت باشیم و برای حقیقت ،زحمات را تحمل کنیم و یا اینکه می توانیم محتاطانه و بسیار امن زندگی کرده و با استانداردهای سنتی و اصول اخلاقی این جهان زندگی کنیم. 

از طریق تحمل زحمات، می توانیم شادی و وفور جلال روز افزون خداوند را تجربه کنیم، که هیچ یک از آنها را ،کسانی که از این فرآیند اجتناب می کنند، نمی توانند بدست آوردند.  درد آور است که خود را از همه چیز عاری کنیم.  اگر کسی وارد برنامه های پرستشی کلیساهای ما شود، همه سرها بطور خودکار بر میگردد ؛ باید ببینیم؛ باید بشنویم؛ سکوت را باید به طریقی پر کرد؛ فکر ما باید مرتبأ مشغول باشد؛ انگشت ما باید مرتبأ مشغول باشد.  انکار خویشتن به هر شکلی، درد آور است، و بسیاری از ما هنوز قادر و مایل به رویارویی با این درد نیستیم.  اجتناب از درد، اجتنابی گرانبها است، و واقعیت صلیب، دعوت به شریک شدن در زحمات اوست.  بخاطر احتراز از صلیب عیسی مسیح، زندگی کلیسایی امروزی ما، در حقیقت ، چیزی بیش از یک فرهنگ نیست، سرپوشی مقدس است برای وضع موجود، یک باشگاه پرستشی توخالی و پوچ،  کسب منفعت را به  پارسایی و تقوا نسبت می دهد،  مذهبی افراطی راحتی است که منافع واقعی ما را چالش نمی کند و دست بدانها  نمی زند.

پولس نوشت:” زیرا عزیمت نکردم که چیزی درمیان شما دانسته باشم جز عیسی مسیح و او را مصلوب.”[8] شگفت انگیز است که چگونه ذهن ما تمایل به دانستن چیزهای زیادی ،صرفا به خاطردانستن آنها ،دارد.  انکار فکرتان از لذت تفکر به آنچه مایل است بداند، خودش تمرینی است برای زحمات.  در واقع ،هر نوع انکار خویشتن ،تمرینی است برای زحمات،  و ما لازم است یک دیگر را در قبول اهمیت ذاتی تحمل زحمت بعنوان بخشی از زندگی مسیحی تشویق کنیم. 

 

عواقب صلیب

یک شبان با یک جماعت جسمانی که جسم مرده و یکنواخت خود را به جلسات ، می آورد چه باید کندِ؟ اگر بخواهد که یک سرویس “موفق” داشته باشد، مجبور است بیشتر و بیشتر به روح دغل کاری پناه برد تا نشانی از حیات را در کلیسا حفظ کند.  دغل کاری ودستکاری، نقطه مقابل ایمان است، و این رسوایی و ننگ است که بسیاری از سرویس های کلیسایی ما، بویژه در میان کلیساهای کاریزماتیک و پنتیکاست، بیشتر شباهت به مسابقات فوتبال دبیرستانی دارد و سعی در ارتقا جسم در عوض روح دارد.  چند نفر از ما حتی این را ،بعنوان اجتناب صلیب می بینیم، یا شاید هم با این محیط راحت هستیم؟ 

منتظر خداوند ماندن در سکوت، واقعیت ورشکستگی روحانی ما را آشکار می سازد ،ولی در عوض ما آنرا با دستگاههای صوتی و آمپلی فایرها و فعالیت های بدون وقفه خفه می کنیم.   علتی دارد که ما با سکوت راحت نیستیم.  اغلب ،یک قرار ضمنی و پنهانی بین خادمین و خود اعضای کلیسا وجود دارد که برطبق آن نمایش ،بخاطر حفظ  وضعیت امن موجود ، ادامه می یابد، درحینی که جسمانیت و نفسانیت و گناه افزون در زندگی  ایمانداران و خادمین  ،نه بررسی و نه به آن رسیدگی می شود. ما، بنام باصطلاح مدافعین ایمان، انسانهای وحشت زده ای رامی بینیم که در واقع با آن مخالفت می ورزند، حتی شبانان که خود را هشیارترین مدافعین ایمان و گوسفندان خود می دانند، با پویای صلیب را درک نکرده اند.

خود انگیختگی هدایت روح القدس در سرودهای تجویز شده کلیسایی محک می شود و پس از آن هم ،مکث های نمایشی، و بسته به اینکه در کجا هستید،   پیشگویی های اسقفی از نوع بسیار کلی اجرا می شود که انسان بسختی می تواند قبول کند که خداوند حتی خود را اذیت کند که در آنجا زبان به سخن گشاید.  پیشگویی ها هم به همان پوچی که هستند مورد پذیرش قرار می گیرند، چون ما بدون آنکه ذره ای روی ما اثر گذارند، کار را بجلو می بریم.  کل مراسم تبدیل به یک نمایش می شود، و بی تفاوتی ما بخودی خود اثبات طرزنگرش واقعی ماست.

مسیح مرگ را ،از طریق شخصیت، طرز زندگی، و پیام خود، برخود گرفت.  پس اگر بخواهیم به شخصیت او درآئیم، و زندگی او را تجربه و پیام او را اعلام کنیم،  باید چه بر سر ما آید؟  گرایش و طرز تفکری که به خوشبختی و رفاه، برکات و تئوری و فرضیه ربودن ایمانداران-بعنوان-راه فرار تاکید می کند، روحی نیست که بتواند پیام زحمت و صلیب را ارج گذارد.

صلیب باید رویداد مرکزی و محوری تمامی زندگی و ایمان ما باشد.  در روز روشن  درک مذهبی راحت ما، همه باید یک جا به قعر تاریکی رفته و همچون شب شود.  صلیب برای ما زیادی عادی شده است، و آنرا به یک فرضیه و یا فرمول برای نجات تبدیل کرده ایم.  ما پس از هر دعوت به سوی مذبح دویده ایم، دعوت پشت دعوت، زندگی خودمان را زیر پای مسیح ریخته ایم، ولی هنوزکه هنوز است، کاملأ زنده و سر حال هستیم. هنوز پرده خودخواهی ها، علایق شخصی، تکبر و غرور پاره نشده است.  صخره های قلب هنوز خرد نشده اند.  برای ما ، رویداد رازگشایانه صلیب مسیح کجا رفته است؟

مصلوب شدن مسیح، پایان عریان شرم آور حیاتی که در عریانی آغاز شد، نفی کامل هرگونه حکمت متعارف و عقیده مذهبی است که بشریت بتواند نام برد. ما، با رد کامل تمامی زندگی مان، و در تسلیم جان خود، وارد جلال و زندگی رستاخیز گونه او می شویم، حیاتی که تنها می تواند از طریق کسانی که در مرگ و دفن اوشریک شده اند، و با او در تازگی حیات، رستاخیز کرده اند، خود را نشان دهد.  خداوند فقط آنرا که مرده است دفن می کند، و ما زمانی می دانیم که وارد مرگ شده ایم  که شواهد جلال زندگی رستاخیز گونه در ما دیده شود.

مشاهده، من این است که اکثریت قریب به اتفاع ایمانداران، اعتماد خود را بر روی جسم ، توانایی های طبیعی و استعداد خود می گذارند تا زندگی مسیحی خود را به جلو برند.  ما شاید بتوانیم برنامه ای بسیار تاثیر گزار از زندگی خود به اجرا گزاریم، ولی اسم آن را نمی توان تازگی حیات گذاشت، که یک واقعیت کاملأ ماورالطبیعه است که ایماندار را به بعدی تازه از زیست، حقیقت و زندگی وارد می کند.  ما یا در آن حیات هستیم و یا نیستیم؛ ولی خداوند آنرا مطلق ساخته است.  صرف  استفاده از واژه “رستاخیز” و اشاره به آن، نقل قول از آن و موعظه کردن آن، به معنای آن نیست که ما آنرا داریم.  شاهد پیوسته آن در زندگی ما چیست؟

 زیرا که مردید و زندگی شما با مسیح درخدا مخفی است. چون مسیح که زندگی ما است ظاهر شود، آنگاه شما هم باوی در جلال ظاهر خواهید شد.[9]

آیا مایل هستیم که زندگی مان بر آن اساس بنا شود، و آیا مایلیم از تمامی کوشش های مان که بر روی قدرت توانایی طبیعی خودمان است، دست کشیم؟  زندگی ما مرده است مگر آنکه زندگی او آشکار شود، که اغلب برای ما سرافکندگی و حقارت است.  هر وقت می خواهیم بدرخشیم، یا اینکه ماهرانه تأثیرگزار و سرگرم کننده عمل کنیم، خدا در آنجا نیست که وسایل را در اختیار ما گذارد.  جلال او، جلال حیات اوست، ولی فقط وقتیکه او آنرا آشکار کند.  وقتیکه حیات او با بیان سخنی روشن می شود، آن وقت است که باید زبان خود را باز کنیم.  اعتماد به حیات او، لحظه به لحظه،  ایمانی است که مقدسین روزی از طریق آن زندگی ودست و پنجه نرم می کردند.               

 


[1]  اوزوالد چامبرز، لیوینگ واترز(Living Water)

[2] مراجعه کنید به متی 45:27-46

[3]  متی 54:27

[4]  به عبرانیان 9:2 مراجعه کنید

[5]  لوقا 15:16ب

[6]  به غلاطیان 14:6 مراجعه کنید

[7]  متی 24:16 ب

[8]  ا قرنتیان 2:2

[9]  کولسیان 3:3-4

Topics: True Fellowship |