Online Resources


True Fellowship in Farsi 03 – Introduction

Print This Post Share


مقدمه

 

از اوایل نجات و در طی چهار تا پنج سال نخستین پس ازآن ، به این نکته پی بردم که چیزی در زندگی کلیسایی معاصر در جای درست خود قرار ندارد -  قدرت خداوند کجاست؟  جلال او کجاست؟  واقعیت رسالتی به کجا رفته است؟  “ملکوت تو بیاید” چه شد؟  چرا ما نمی توانیم در قرن معاصر همانند مقدسین و پیروان قرن اول اعلام کنیم که: ” توبه کنید، چون ملکوت خداوند نزدیک است”؟ چرا مرتبأ سعی داریم به خورد مردم دهیم که بر اساس منافعی که از پذیرش مسیح بدستشان می آید،”مسیح را بپذیرند”؟  چرا نمی توانیم در مفهوم و در قبال یک پادشاه در شرف ورود که حکم داوری بر پادشاهی خود دارد سخن گوئیم؟  آیا به خاطر این نیست که هیچ ملکوتی واقعی برایشان رویت نیافته تا به ما قدرت و اختیار ابراز چنین ادعایی را داده باشد؟


پاسخ خداوند این بود که ما به مینه سوتا نقل مکان کنیم، به مکانی که قبلأ اردوی پسران بود.  وقتی پای خود را روی زنجیری جلوی درب ورودی این مکان گزاردم، خداوند چهار نکته را به من یادآوری کرد:” قلمرو، مرکز آموزش زمانهای آخر، جامعه، پناهگاه”.  این آغاز مکاشفه پادشاهی وی بود که در سختی ها، دلتنگی های روحی، ناامیدی ها و دلسردی های عظیم که فقط در یک تجربه کلیسایی واقعی می توان آنرا تجربه کرد ، به کارخودادامه داد.  من به سادگی و کوته فکری مسیحیانی که فکر می کنند که کلیسا باید جایی باشد که آنها تسکین یافته و یا آنها را نوازش کنند در حیرت می افتم. اگر زندگی کلیسایی را درست درک کنیم،جایی است که در آن خداوند، در حکمت خود، نفیس ترین و دلپسندترین شکل رنج و زحمت رستگاری بخش خود را ذخیره کرده تا ما را حقیقتأ به سوی شناخت خود و اهداف خود سوق دهد.  این تجربه من بوده است و آن را با هیچ چیز در این دنیا عوض نمی کنم.


کلیسا خوانده شده تا “ستون و بنیاد راستی” باشد.[1] تفکر انیکه ما می توانیم بر اساس شرکت جستن در سرویس یکشنبه و جلسات میان هفتگی کتاب مقدس به این سطح منش وسیرت در رایطه با دیگران برسیم ، به معنای این است که کاملأ قصد خداوند را برای کلیسا درک نکرده ایم.  رسیدن به این واقعیت، مردمی را می طلبد که تشخیص دهند که کلیسا برای لذت ما تاسیس نشده است، بلکه برای جلال او ، و اینکه یک الزام کامل، تمام عیار است که شغل و حرفه های ما در مقایسه با آن توانایی ثانوی محسوب می شود.


همه ما از داشتن یک دید ناقص از کلیسا رنج می بریم.  ما اجازه داده ایم که دنیا، کلیسا را به یک پدیده یکشنبه منتسب کند، نوعی الزام فرهنگی مسیحی که بنحوی آمال و اهداف کسانی که ممکن است از آن سودی ببرند بجا می آورد.  دنیا ، به زندگی کلیسایی ، مهم تر از هر ارگان دنیوی دیگری که اهداف بشریت را بجا می آورد نمی نگرد.  از این رو، لازم است که ادراک ما بشکلی رسالتی که اصلأ کلیسا باید در حیطه اهداف خداوند چگونه عمل کند، باز شود.


بیشتر گردهمایی های امروزی اساسأ انبوهی از فردیت هاست؛ ما کنار یکدیگر می نشینیم، ولی از لحاظ معنای کتاب مقدسی این واژه، با یکدیگر نیستیم.  ما هنوز ترکیبی از آن تمامیت و کمال را نداریم.  ما هنوز آن فضیلت اتحادی را که در خدای پدر است منعکس نمی کنیم، در آنجا پسر همه چیز را برای پدر  انجام می دهد،

بهمین شکل، روح برای پسر، هر سه یکی هستند.  وقتی ما با آن اتحاد که در آن تسلیم به یکدیگر وجود دارد نائل می شویم، ریاستها و قدرتها و جهان داران آنرا خواهند شناخت؛ ولی نخست خداوند لازم است تا فردگرایی هایی عمیق، اراده های شخصی و سرکشی های ما را آشکار سازد.


قدرت های این جهان روح انسانها را در خود می گیرد و آنها را در طی زمان محبوس ساخته و آنها را از هر آنچه جاودانی است دور می کند.  ما با قدرت خود قادر نیستیم از تأثیر این شریر آزاد شویم.  جدا شدن از جهان یک فرآیند درد آور است، این قدرتهای شریر، با نفوذ و قدرتمند هستند.  تنها از طریق پشتیبانی، قوت قلب و تشویق، دعا، حکمت و مشورت دیگران و جوی را که ما بعنوان قوم خدا تشکیل می دهیم است که می توانیم در این آزادی زندگی کرده و خود را از کشیده شدن به سوی این قدرت جهانی محفوظ داریم.  تشکیل و تهیه یک بدن ایماندار بهم چسبیده ،یکی از ابزارهای بنیادی خداوند است که قوم خود را قادر می سازد تا برچنین قدرتهایی فائق آیند.  پسران و دختران خداوند کسانی هستند که بر جهان، نفس، شیطان غلبه می یابند، هیچ جایی دیگر برنده تر، رساناتر جهت رسیدن به چنین قدرت و نفوذی ،غیر از چنین جایگاه تنگ و متمرکزی وجود ندارد.


در دنیا ،انسانی وجود ندارد که زندگی اش آزاد از هر گونه نیرنگ باشد.  زندگی های ما باید توسط برادران و خواهرانمان در مسیح تسلیم آزمون خداوند شود.  این یک مکاشفه دردناک است، ولی بهتر است که درد رااکنون تجربه کرد تا درد یادگیری توصیف ناپذیر در تخت داوری مسیح که مبادا در طول زندگی، در اغفال بسر می بردیم.   ما شاید فکر می کردیم آدمهای روحانی هستیم، ولی تمام مدت، ازآن اعتبار و واقعیت روحانی که فکر می کردیم داریم، مسافت ها دور شده بودیم.  خداوند از دید آرزومندانه و خیالی ما که فکر می کنیم روحانیت واقعی است، لذت نمی برد.  شرط فیض بخش او محیطی است که در آن وضعیت حقیقی قلب های ما، و چیزهایی که درغیراین صورت فاش نشده باقی می ماند، بیشترین احتمال فاش شدن را در ما داشته باشد.


کیفیت مشارکت ما با خداوند بطور عمودی نمی تواند معتبرتر از مشارکت ما با برادرانمان بطور افقی باشد.  هیچ یک مستقل از دیگری نیست، تناسب یکی نمی تواند زیاده تر از دیگری باشد.  چند نفر از ما فکر می کنند که می توانیم و دوست داریم ایمان دارانی منزوی و  گوشه گیر بوده، نوعی رابطه فرضی و رویایی در خلوت با خداوند داشته باشیم، ولی ذره ای تحمل برای ایماندارانی که بدن مسیح را می سازند نداریم؟  چطور می توان سر را بیش از بدن احترام گذاشت، چگونه می توان سر را جدا از بدن احترام گذاشت؟  درست مثل ستونهای عمودی و افقی یک صلیب است، و هر یک نسبت دقیقأ مستقیم با دیگری دارد، از این رو ما رااز همان چیز جسمانی ای که عاشق زیاده روی در آن هستیم ،که همانا زندگی منزوی، جدا و خصوصی است، جدا می سازد.


خداوند ما  را خوانده تا با او مشارکت کنیم، مشارکت در زحمات او، مشارکت با ایماندران، و ما فیض و حاکمیت عظیم او را تجربه نخواهیم کرد اگر ما قلبأ در بدن و با سر در رابطه نباشیم.  به کلام دیگر، ما رابطه حقیقی عمودی واقعی را با خداوند رستاخیز یافته، مستقل و جدا از یک رابطه افقی حقیقی موجود با بدن او نمی توانیم داشته باشیم.

طریقی که سرویسهای نوعی یکشنبه ما شکل گرفته، به منظور هدفی است و تا حدی کافی است ولی از آرمانهای عالی و نهایی خداوند بسیار دور است، و این آرمانها است که من دنبال آن هستم.  همانطور که وضعیت دنیا رو به افراط و قطبی شدن می رود، مردم مجبورند بطور ریشه ای یا برای خداوند و یا به ضد او عمل کنند.  ما در مدت زمان دردناک بین مسیحیت مرسوم و آن نهاد رسالتی را که خداوند مجددأ در صدد تأسیس آن است، قدم می زنیم.



[1] 1 تیموتاوس 3:15


Topics: Farsi Books |